« پنجره | صفحه اصلی | مردی با چهار زن »

گفتگو با نوزاد

WHERE did you come from, baby dear? 

Out of the every where into the here   

Where did you get those eyes so blue? 

Out of the sky as I came through  

What makes the light in them sparkle and spin?       

Some of the starry spikes left in

 

نگاه ِ خيال انگيزيست بر هبوط ِ آدمي به جهان ِ زيرين و اشاره به سرچشمه ي زيبايي و كمال كه در جهان برين است. 

اي نازنين كودك ِ دلبند

بازگو كه از كجا آمده اي؟

من از پهنه ي بيكران ِ هرجا

به اينجا آمده ام

اين چشم ها را به رنگ ِ آبي

از كجا بدست آورده اي؟ 

در راه كه مي آمدم

آنها را از آسمان وام گرفتم

و فروغ ِ چشمانت را،

اين برق و چرخش از كجاست؟ 

اين برق، نيزه ي ستارگان است

كه در ديده ام مانده است 

Where did you get that little tear? 

I found it waiting when I got here

What makes your forehead so smooth and high? 

A soft hand stroked it as I went by          

What makes your cheek like a warm white rose? 

I saw something better than any one knows  

                              ? Whence that three-cornered smile of bliss 

Three angels gave me at once a kiss

Where did you get this pearly ear?        

God spoke, and it came out to hear   

Where did you get those arms and hands?

Love made itself into bonds and bands   

Feet, whence did you come, you darling things? 

From the same box as the Cherubs wings.          

How did they all just come to be you? 

God thought about me, and so I grew 

But how did you come to us, you dear?

God thought about you, and so I am here

(George Macdonald (1824û1905   

 

 

آن دانه هاي كوچك ِ اشك را

از كدام جعبه ي جواهر ربوده اي؟

 

 چون بدين جاي رسيدم

آنها را در تالار ِ انتظار يافتم

و آن پيشاني ات را بگو

كه چگونه چون ايوان ِ آسمان، بلند و تابناك شد؟ 

در راه كه مي گذشتم

دستي مهربان آن را نوازش كرد

گونه هايت به كدامين موهبت

چون گلهاي سپيد و سرخ شد؟

چشمم در راه به چنان زيبايي ِ شوق انگيزي افتاد

كه از هر چه آدميان دانند و انديشند، خوشتر است.

آن لبخند ِ سه گوش ِ سعادت بخش از كجاست؟ 

از آنجا كه سه فرشته با هم مرا بوسيدند.

و اين گوش هاي صدف شكل ِ مرواريدگون،

چگونه پديدار شد؟ 

خداوند سخن مي گفت

و اين هر دو سر برآوردند تا بشنوند

و آن دستهاي سپيد

چگونه پديد آمد؟ 

اين دست ها بندي هستند

كه عشق بر خود نهاد 

آن پاهاي كوچك ِ دردانه را

از كجا برگرفتي؟

از همان گنجينه

كه بال هاي كروبيان در آنجا بود 

و چگونه اي همه چيزها در هم پيوست

و تو را پديد آورد؟

خداوند به من انديشيد

و من از ميانه سر برآوردم

اما چگونه شد اي نازنين

كه تو پيش ِ ما آمدي؟ 

خداوند به شما انديشيد

و من اكنون در آغوش ِ شما هستم.

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://bilingual.ir/mt/mt-tb.cgi/44

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در 3 مرداد 1386 7:20 قֽظֽ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ پنجره بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ مردی با چهار زن است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.